خرید بک لینک



سال ۱۳۶۴ یه دختر و پسر که با هم دوست بودند و خیلی همدیگه رو می خواستند . مجبور می شن به خاطر مخالفت های پدر و مادرشان برای ازدواج ، ترتیب همدیگه رو بدن .

و ترتیب همدیگه رو می دن . ولی به دلایلی که معلوم نبود چیه پسر می زنه زیر عشقش و بعد از ... فرار می کنه .

دختره هم چون که خانوادش نفهمند چه بلایی سرش اومده . مجبور می شه بره بچه ای که سر همون قضیه در شکمش بود رو بندازه . ولی هر کاری می کنه هر چی دکتر و این ور اون ور می ره موفق نمی شه و بالاخره خانوادش متوجه می شن . چند ماه بعد در بهمن سال ۱۳۶۴ اون بچه ی ... زاده که پسر هم بوده به دنیا می یاد و اسم پسر بچه رو می ذارند رضا .

روزی که می رن اداره ثبت احوال تا اسم رضا رو در شناسنامه بنویسند ، یکی از کارکنان اداره از مادر رضا خوشش می یاد و بعد از کلی صحبت (البته در حضور مادر بزرگ رضا) اجازه ازدواج می گیره و حمون جا با هم ازدواج می کنند و اسم همون آقا میره تو شناسنامه رضا به عنوان پدر .

۵ سال از زندگی مشترکشون می گذره و مادر رضا در سال ۱۳۶۹ از شوهر دومش (همون آقایی که تو ثبت احواله) یه پسر به دنیا می یاره که اسمش رو می ذارند علی .

پدر خونده ی رضا اون زمان خیلی بدهی بالا اورده بود . واسه همین مجبور می شه از تهران خارج بشه ولی پلیس ها می گیرنش و چند ماه بعد تو زندان سکته می کنه و می میره .

و دوباره بعد از دو سال دوباره مادر رضا شوهر می کنه و بهد از ۴ سال در سال ۱۳۷۳ ازش بچه دار می شه . این یکی بچه هم پسر می شه و اسمش رو میذارند امید .

خب حالا بریم سر بیوگرافی خود رضا

موقعی که پدر خونده ی اول رضا تو زندون می میره . رضا مجبور می شه هم درس بخونه هم کار کنه . تا خرج خانوادش رو در بیاره .

رضا تو یک می کانیکی کار می کرد البته اون موقع خیلی بچه بود . یک روز که داشت ماشین مردم رو درست می کرد . یک رپر بزرگ ایرانی (حسن صباح) با ماشین پنچر شدش اومد تو میکانیکی و رضا که خیلی به رپ علاقه داشت و زیاد رپ گوش می داد اونو شناخت . و کلی ازش امضا گرفت .

رضا اون روز چند تا از آهنگ های حسن صباح رو جولوی خودش خوند . اونم سر همین قضیه از صدای رضا خوشش اومد و به رضا گفت : خب تو چرا نمی ری رپ بخونی و رپر شی ؟

رضا گریش گرفت و در جواب گفت : من پولم کجا بود ؟ خیلی هنر کنم بتونم خرج خودمو خانوادمو در بیارم . من بزرگ ترین آرزومه که یک روز بتونم رپ بخونم و همه منو بشناسند .

حسن صباح که خیلی دلش واسه رضا می سوزه اشک های رضا رو پاک می کنه و به رضا می گه فولان ساعت بیا فولان جا یه کار واجب باحات دارم . رضا هم که شصتش خبر دار شده بود . با کلی هیجان زدگی . بالا و پایین می پره .

و چند روز بعد رضا فولان ساعت می ره به فولان جا .

ببببببببببببببببببببببببببببببله یک استودیو بود که مال حسن صباح بود . خلاصه تست می ده و قبول می شه و تا ۵ یا ۶ ماه ۱۱ ترک می ده بیرون (البته هر یکی دو هفته یک بار) .

و بعد از چند سال خوندن . کارش شده بود رفتن پیش بزرگان رپ (سروش هیچکس - حسین ابلیس - حسین تهی - ته تری گاز ) و پاچه خاری کردنش هم زبان زد خاص و عام بود .

و بالاخره حسین ابلیس قبولش می کنه و چون رضا خیلی 2PAC رو دوست داشت اسم خودش رو     می ذاره ۳پاک . (۲پاک یک رپر خارجی بود که موسیقی رپ رو اختراع کرد ) .

و حالا رضا ۳پاک با سامان فینچر و رفیقاش رپ خونی رو ادامه داد . و بعد از چند سال سروش هیچکس از رضا دعوت می کنه تا در گروهش (۰۲۱) که از همون قدیم تاسیس کرده بود بیاد و تست بده .

رضا هم که از خداش بود بیاد تو ۰۲۱ رفت و تست داد و قبول شد .

رضا تو ۰۲۱ و زیر دست سروش هیچکس خیلی پیشرفت کرد و به خاطر همین سروش اسم هنری رضا رو عوض کرد و گذاشت پیشرو .

و از همون موقع رضا به سروش علاقه ای پدرانه پیدا کرد . چون خداییش اگه سروش نبود رضا به این شهرت و محبوبیت نمی رسید .

و رضا بعد از دو سه سال تونست نمایش گاه ماشینی که طرفای خیابان مجیدیه بود رو بخره . و همچنین یک خونه مجردی برای خودش .

خونه ی پدر و مادر رضا تو خیابان نظام آباد بود . و رضا هم خونه مجردی خودش رو تو همون محل یعنی خیابان ارباب مهدی (یکی از خیابان های داخلی نظام آباد ) خرید .

آخه پدر آخریه ی رضا خیلی کثافت بود و مادر رضا رو خیلی آزار می داد .

بگذریم .

رضا حالا شهرت فوق العاده ای رو پیدا کرده بود و به آرزویی که اون موقع داشت رسیده بود .

یک روز تو یک پارتی که به مناسبت تولد پانی (پانته آ - زن سروش هیچکس ) که خودشم رپخون بود . گرفته بودند . رضا به علت خوردن مشروب بیش از حد دیوونه می شه و همون کاری که پدر اصلیش قبل از ازدواج سر مادرش اورد . سر بهاره ( آتیش - یک دختر رپخون ) می یاره ولی خب چون مست بوده فرار نمی کنه .

البته بیشتر تقسیر خود بهاره بود . چون لباس هایی که پوشیده بود خیلی بی لنگ و باز بود .

و چند روز بعد بهاره می ره شکایت می کنه و رضا مجبور می شه با بهاره ازدواج کنه .

البته رضا اون زمان یک دوست دختر داشت که خیلی عاشق هم بودند می تونم بگم برای هم جون می دادند .

ولی چه فاییده رضا به خاطر اشتباهش مجبور شد با بهاره ازدواج کنه .

ولی خوشبختانه سر اختلاف بعد از یک سال و نیم رضا و بهاره از هم طلاق می گیرند .

تو اون مدتی که رضا و بهاره زن و شوهر شده بودند . رضا به اون دوست دخترش (نیلوفر) قول داده بود که به زودی بهاره رو طلاق می ده .

سر همین قضیه یک آهنگ هم خوند .

و اسم آهنگ رو گذاشت "پشت مه" که الان دو بیتش رو براتون گذاشتم .

(بالاخره تموم می شه ریاضت و زجر / منو تو کنار همیم زیر نور شب / ستاره ها می سوزونند خاطرات بد / تولدی دوباره ای رو می گیریم جشن )

و بالاخره ریاضت و زجر تموم شد و رضا و نیلوفر با هم ازدواج کردند .

البته بهد از شش ماه نامزدی .

و  الان رضا با اسم هنری پیشرو   یکی از ستاره های رپ شده که حتی خارج از ایران هم . می شناسنش . و حتی سروش اعلام کرده که رضا جانشینش هست  و  بعد از او رضا می شه پدر رپ فارس .

و حتی در سال ۱۳۸۳ داداش اولش (علی کینک صابق - علی اوج امروز ) رو مثل خودش رپخون کرد .

و در سال ۱۳۸۶ اون یکی داداشش رو هم رپخون کرد منظورم امید قدر هست ( کم سن ترین رپخون ایران در سال ۱۳۸۷ ) .

خب دهنم کف کرد

خسته نباشم . مگه نه ؟

برچسب: نویسنده: سجاد تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:36

صفحه بندی